محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

89

اكسير اعظم ( فارسى )

حميات خلطيه و مراد از خلط در اينجا عام رطوبات بدن است زيرا كه تب گاهى از عفونت منى و مانند آن از اقسام رطوبات ثانيه حادث مىشود بالجمله حدوث تب از اخلاط بر دو گونه است . يكى آن‌كه حرارت غريبه خلط را گرم‌تر از مقدار طبيعى كند و آن خلط جوش زند و تب آرد و اين نمىشود مگر در خون فقط زيرا كه سوداى خون خلط ديگر به سبب سردى مزاج يا قلت مقدار احداث تب از حرارت غليانى خود بدون حدوث عفونت در آن نمىتواند كرد به خلاف خون كه آن گرم مزاج و كثير المقدار است هرگاه زياده گرم شود و جوش زند تمام اخلاط و ارواح و اعضا را گرم مىسازد و اين نوع را حماى غليانى و سخونى نامند . و بقراط آن را سونوخس ناميده يعنى تب دائمه و لازمه و لزوم اين تب نسبت به حمى يوم بود جهت اشتراك در اكثر علامات تا مدت مر ض . دوم آن‌كه حرارت غريبه خلط را متعفن سازد يعنى گنده كند و بدان سبب تب آيد زيرا كه اخلاط چون عفونت پذيرند گرم شوند و عضوى را كه در آن عفن گرديد گرم سازند پس عضوى كه متصل آن است به مجاورت او گرم شود و همچنين عضوى بعد عضو ديگر به مجاورت گرم گردد تا آن‌كه حرارت به قلب منتهى شود و به توسط شرائين به جميع بدن تشبث نمايد و اين قسم را حمى عفنى و عفونى گويند و تعريف آن چنين مىكنند كه عبارت از آن است كه نخستين اخلاط به سبب عفونتى كه اندر آن حادث شود گرم گردند و بعده آن گرمى به روح و جرم قلب متأدى گردد و آنگاه به سائر اعضا رسد و تعريف عفونت چنين كرده‌اند كه آن فسادى است كه جسم رطب را عارض شود از فعل حرارت غريبه و آن جسم بدان سبب از استعداد و خاصيت خود برآيد و نوعيت او باقى باشد يعنى به اسمى كه پيش از حدوث اين فساد مسمى بود بعد وقوع تعفن نيز به همان اسم مسمى باشد . و بعضى گويند كه تعفن گندگى و پوسيدگى را گويند كه صلاحيت هضم از آن منقطع شده باشد و ليكن قابل نضج و تحليل بود و حدوث عفونت چنان بود كه حرارت غريب قليل اندر رطوبت كثير و خام آويزد و آن را نتواند پختن و نتواند تحليل كردن و بدان سبب جوهر آن را فاسد سازد و بپوساند و لازم نيست كه آنچه تعفن پذيرد بالطبع يعنى بالقوه نيز رطب باشد بلكه رطوبت جسميه يعنى بالفعل كافيست و اگرچه بالقوة خشك بود چون صفرا و سودا يا برگ مورد تر و برگ گل تر برهم نهاده دارند اگرچه بالقوه خشك است ليكن گنده مىگردد . و اسباب عفونت به قول شيخ الرئيس و غيره سه نوع است : اول آن‌كه از غذاى ردى حادث شود چون مادهء متولد از آن مهيا به عفونت باشد و اين يا به سبب رداءت جوهر آن بود مثل صحناى مصرى كه از ماهى ساخته مىشود و مثل گوشت خشك كرده و يا به سبب سرعت قبول آن براى فساد و اگرچه جيد الجوهر باشد مثل شير كه به سبب لطافت خود و مثل ماهى كه به سبب كثرت رطوبت و قلت حرارت خود به سرعت متعفن مىشوند و يا به سبب آن‌كه خون مائى رقيق از آن پيدا شود و بدان سبب به اندك حرارت بجوشد و عفونت پذيرد مثل فواكه و بقول بسيار رطب آبناك و يا به سبب آن‌كه مستحيل به خون نيك نشود بلكه خلط ردى بارد خام باقى ماند و حرارت غريزى از طبخ و اصلاح آن عاجز آيد و حرارت غريبى آن را متعفن سازد مثل آن‌كه از خيار و بادرنگ و امرود و شفتالو و زردآلو و سيب و بهى و شريفه و مانند آن متولد گردد و يا به سبب ردايت صنعت آن بود اگرچه اصل جوهر آن ردى نباشد مثل آن‌كه گوشت خام بپزند يا نان فطير بسازند و يا در طنج سوخته باشد و يا آفتى ديگر رسيده باشد و يا به سبب دقت آن باشد مثل خوردن طعام قبل از اشياى صادق يا به سبب بى ترطيب خوردن آن باشد مثل آن‌كه اشربه و فالودجات و فواكه بالاى طعام خورند يا طعام لطيف بالاى غليظ تناول نمايند و مانند آن از تناول اقسام اغذيهء مختلف با هم در يك وقت تناول . دوم آن‌كه سببش سده باشد كه مواد در مجارى بند كند و مانع تنفس از مسام و ترويح گردد به سبب مزاج ردى بدن چون طاقت هضم جيد به باعث آن مزاج نبود و ايضاً در فعل قويتر از آن باشد كه در غذا و خلط هيچ فعل و اثر نكند و آن را خام بگذارد و مثل اين مزاج يا اخلاط ردى پيدا نمايد و يا آنچه پيدا كند آن را فاسد سازد به سبب تقصير آن مزاج در هضم و به سبب تحريك او بتحريك قاصر آن مادهء متولد را و اين اسباب معين در تولد سدد مولد عفونت‌اند . سوم آن‌كه سببش امور خارجى از هواهاى ردى مثل هواى وبائى و هواى بيشه‌ها و آبهاى ايستاده و متعفن شده و جلود مستنقعه باشد كه از راه مسامات و تنفس به اخلاط و ارواح رسد و مواد را متعفن سازد و گاهى چند امور از اين اسباب جمع مىشوند و اكثر سبب عفونت سده مىباشد و سده حادث مىشود يا به سبب كثرت خلط و يا به سبب غلظت آن يا لزوجت آن پس هرگاه سده حادث شود عفونت در اخلاط پيدا گردد به سبب عدم ترويح و خاصهً اگر عقب سدهء حركات و استحمامات در غير وقت حركت و استحمام بر امتلا و تخمه كرده شود و يا سير در آفتاب يا تناول مسخنات بر امتلا يا ترك مراعات هضم معده و جگر و ترك تلافى تقصير اگر آن تقصير به تسخين معده و كبد به اطليه و كمادات مسخنه براى تدارك قصور هضم واقع شود يا استعمال طعام قبل از آن‌كه طعام سابق هضم شود كه اين همه امور در سده مىافزايند و گرمى پيدا مىكنند و مادهء عفن از دو حال بيرون نيست يا عام در تمام بدن باشد و يا در يك عضو به سبب ضعف آن يا به سبب شدت حرارت غريبه و حدت آن يا به سبب درد آن كه گرم‌تر شده و ماده اندر آن گرد آمده در آنجا عفن شده باشد . صاحب كامل گويد اسبابى كه از آن اخلاط متعفن شوند پنج است و آن كثرت مقدار خلط و غلظ آن و لزوجت آن و سدد عارض از آن و عدم تنفس تابع سدد بود بهر آن‌كه خلط را چون تنفس معدوم گردد عفن شود چنانچه رطوبات خارجى را عارض مىشود هرگاه هوا بدان نرسد و انواع عفنى بسيار است بعضى از آن بسيط و